تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
یکشنبه هفتم مهر 1387
توفيق اجباري: رفتن از چانه زني به فشار ...  

الف)سريالهاي تلويزيوني بهم نهيب مي‌دن كه ميشه شرعي رفتار كرد ولي اخلاقي نبود. خوبه! اينطوري به نظر بعضي از اين حرفا درسته:

1. در حضور پايه هاي شرعي،‌ مباني اخلاقي گذاشتن روي بحث محتويات آموزشي، تفريحي، تاريخ معاصري تلويزيون،‌ به حق نيست.  ولي نكته غم انگيز رفتن به سمت شرع كهنه تر از اخلاقيات روزمره و قابل استفاده است. شاهد اين مدعا مثل سپري شدن روز و شب واضح است.  

2. درصورت مشكل ميشه مرزها و يا تعاريف اخلاقي رو عوض كرد،‌ جوري كه همه توش جا بشن. والا نوح هم دم آخري همه رو سوار كرد. حالا شما ميخواي سوار نشو. ديگه دوره برچسبهاي التقاطي زدن به افراد گذشته،‌ به همين دليل ميشه  همه چي با هم و ميشه خيلي راحت استراتژي بيننده خنثي، اجرا بشه.  

ب) موضوع فوق مشت ازخروار سينما، ادبيات و حتي مديريت اجرايي در سطوح نه چندان پايين است.

ج) دشمن مديريت تغييرات،‌ تغييرات صوري است. از فرهنگ سازي گرفته تا جراحي اقتصادي،‌ همه پشت شيشه‌هاي ضخيم اتفاق مي‌افته.خيلي هنر كنيم مي‌تونيم از بيرون نگاهي داشته باشيم و دعا كنيم.

د) تقريباً هر آدمي كه توي علوم انساني و اينجا پروژه اجرايي انجام مي‌ده خودش اذعان مي‌كنه،‌ خيلي با كيفيت مطلوب فاصله داره. فقط كلي گويي‌هاي اهل فن رو ميشه از يه جا تصحيح كرد. حدس مي‌زنم متولي وجود نداره. كيفيت خروجي‌هاي دانشگاه خيلي پايينه و با توجه به اين قاعده كلي آموزش دانشگاهي توي ايران  كه كيفيت فرد فرد خروجي‌ها در مقايسه با ورودشان پايين‌تره،‌ توي علوم انساني اين قاعده پر تاثيرتره. حالا دوستان به حق يا ناحق و يك طرفه دم از ديد فانتزي و مهجوريت مي ‌زنن.

مشكل اينه كه يه سري آدم توليد شده توي اين زمينه كه نمي‌خواد كارش رو درست انجام بده و يا غوضش كنه. كي اين آوار ميريزه خدا ميدونه!

پ.ن: 

اين همه فاميليتهاي بي هدف و مضر، فقط بيايند دور هم وقت و منابع ديگري را اتلاف كنند. توي زندگي افراد سرك بكشند و حسادتها و كم و كاستيهاي خود را اصلاح نمايند. براي همين هم به روز ناسلامتي طرف را كادو پيچ نامهربانيهاي گرگ در لباس بره‌گي خود مي‌كنند. امام علي(ع) گفته كه از مشورت با حسود، ترسو و نمي‌دانم چي،‌ بپرهيز. دوستان هم متاسفانه نمي‌توانند به همين سادگي خوب باشند. به راحتي تحت تاثير جبر زمانه مي‌روند.

بي نيازي از خلق خيلي خوب است.

وقتي هيچ بادي نمي‌وزد و همه جا آرام است، وقت شناسايي فرامي‌رسد. وقتي كه تو شايد آنرا آرامش قبل از طوفان بداني ولي ديگري پيروزي را از دل سكوت استفاده مي‌نمايد.

شنبه ششم مهر 1387
بلاو دعا ...  

مايل و محتاج اين روزها هستم. كاش خداي هفت آسمان يكي بود. مي جنبيد وشب نشده به دعاي مردم مي‌رسيد. كاش مي‌ماند،‌ پاي حرفش و اين همه بدقول نبود. خوش قول اگر بود كه نمي‌كشاندمان پاي دعاو نماز و عبادت و زنجه مويه و افيون. خيلي زود با اولين دردها دستمان را مي‌گرفت.  ولي چه كنيم كه اين همه بي حواس شده و يادش نمانده كه آفريده‌اش چقدر ضعيف است و احتياج به كمك دارد. چقدر فراوان مي‌خواهد و به حقارت رفتارش واقف نيست. چقدر كوتاه است و خيال بلند مي‌پزد.

چهارشنبه سوم مهر 1387
defeated ...  

تست آيينه،‌ بازي ديپاك چوبرا،‌ فال، هميوپاتي، آنتي بيوتيكهاي ذهني، كلاههاي موفقيت و كلاههايي كه سر خود گذاشتيم از قديم با كلمات قصار و حالا با مينيمال يا هر چيز ديگر. همه نشان دهنده علاقه مان به ماوراست. به هر حال هر كسي ديدگاه خودش را دارد،‌ مرتيكه بنفش، زنيكه صورتي! اين دوات  اينقدر از اشك و ناله ام رقيق شده است كه ديگر غير قابل استفاده و غير قابل تحمل مي نمايد. گاهي يادم مي رود كه گربه را براي موش گرفتن مي‌خواهيم،‌ مهم نيست سياه باشد ياسفيد،‌  روز را براي روشني لازم داريم. آفتاب و ابر خيلي مهم نيست.

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
نوبت عاشقي ...  

جايي كه آدمهاي كم عمق زندگي مي‌كنند، خيلي لازم نيست پارو بزني. با كمترين فشار روي لجنهاي موجود جلو ميروي ولي باور نكن هنر كرده‌اي، حواست باشد كه درياي عميق پيش روست. طوفان فقط افتادن سينه مادر آسمان است كه جلوي لبهاي تشنه‌ات باران پخش مي‌كند، حواست جمع باشد تاآن موقع سرت بالا باشد و دهانت را به موقع بازكني تا سيراب رحمت شوي. تا مي تواني در كمين آسمان باش ولي سر به هوا نشو كه از رفتن غافل شوي. خدا منتظرم هرسال پهن برگتر پاي قطره‌ها مي‌نشينم. كورمال كورمال پخش مي‌شوم روي خاك تا از هيچ دانه آسماني غافل نشوم. حتي ريشه هايم نيز اين مهم را به جا مي‌آورند. قدم ميزنم.كنار جويها آنقدر ريشه مي‌زنم تا دريا بيابم. بسيار مي‌دوم تا به مادر قطره ها برسم. سراب پشت گوش انداخته‌ام و هنوز در راهم. اين تكثير خيلي بهتر از مدفون شدن در گورستان انحصاري و با شكوهم خواهد بود. شگفت انگيز وشايد به قضاوت خيليها تاسف انگيز وبراي من دلنشين مثل دانه هاي خاك در هماغوشي آسمان. پايين پر بود از صداي اولين برخوردهاي باران با خاك. هيچم نشده باور كنم كه خاك تيره است. اگر اين گونه مي‌نمايد از ازدحام دانه‌هاست كه مشتاق وصال زودترند با دانه هاي آسماني و شلوغ كرده‌اند وسواد ساخته‌اند به اين نوبت عاشقي.

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
كم بخواب هميشه بخواب ...